اول از همه سلام به همه دوستان خوب بلاگستان. ببخشید که خبری ازم نیست . فکر میکنم هر وقت حرفی برای گفتن باشه باید نوشت . من کلا به کارهایی که بهم ربطی ندارن دخالت نمیکنم مثل همین انتخابات فعلی ایران . چون سالهای درازه که دیگه ایران نیستم به خودم نمیتونم اجازه بدم که برای آینده ایران تصمیم بگیرم و به همین خاطر رای نمیدهم . نه سبز هستم و نه قرمز . ولی اینروزها واقعا اتفاقات جالبی داره در انتخابات میافته . به خاطر دارم که سالهای اول انقلاب پدرم که شدیدا مخالف انقلاب و حکومت آخوندها بود میگفت قول میدم که روزی خودشون , خودشون رو نابود میکنن !!! اینحرف رو فراموش کرده بودم تا همین چند روز پیش و مناظره های انتخاباتی , که فقط از طریق اخبار ازشون باخبر هستم و هیچکدوم رو کامل ندیدم چون اولا ما تلویزیون ایران رو نداریم , من از طریق اینترنت تلویزیون بی بی سی فارسی رو میبینم . دوما خیلی طولانیست و من وقت کافی ندارم . بعدش هم تحمل حرفها و دیدن قیافه هاشون رو هم ندارم . مخصوصا قیافه رئیس جمهور بامزه مون . من فقط امیدوارم این جریان همینطور ادامه پیدا کنه و همه شون توسخنرانیهاشون حسابی همدیگرو بکوبن و نابود کنند , چون شاید بغیر از این راهی برای تغییر وجود نداشته باشه . بامید روزهای بهتر. این فقط بهانه ایی بود برای دوباره اومدن و در این صفحه نوشتن . با بهترین آرزوها برای همه شما دوستان خوب .
سال جدید برای من خوب شروع نشد , بدون اطلاع قبلی بیکار شدم ؛ بعداز یکسال کار .
امیدوارم که سال جدید برای شما دوستان خوبم بهتر شروع شده باشه . این اواخر زیاد حال و حوصله بلاگنویسی رو ندارم . الان هم که دیگه حال و احوالی برام نمونده . فعلا نمینویسم تا ببینم چی پیش میاد . سعی میکنم تا جایی که بشه به خوندن همه بلاگهای مورد علاقه ام بپردازم . برای همه شما بهترین آرزوها رو دارم . سبز باشید و آفتابی .
چند وقتیه که از طریق فیس بوک فامیلهام رو پیدا کردم , کسانی که سالهاست ندیدم و یا ازشون بی خبر بودم . ولی یهو تو این چند روزه اخیر پیداشون کردم و متوجه شدم که هنوز جزنی از زندگی هم هستیم . کسانی که باهاشون از بچه گی بزرگ شدم و هزارتا خاطره دارم . خیلی به فیس بوک پابند شدم . هر روز همه مون به فیس بوک سر میزنیم و با هم میچتیم . همه مون از کار و زندگی افتادیم . همه مون مثل این آدمهای تشنه مدام عکسهای بقیه رو نگاه میکنیم و تند تند کامنت میذاریم . تند تند برای هم تعریف میکنیم , انگار میخوایم تلافی همه این سالها رودربیاریم . تازه فهمیدیم که چقدر دلمون برای هم تنگ شده . جالب اینجاست که اونهایی که نزدیک هم زندگی میکنن رابطه چندان خوبی ندارن ولی اونهایی که دورن خیلی ذوق زده شده ان .
خلاصه اگر کم پیدام و به موقع به خوندن مطالب شما دوستان عزیزم نمیام , دلخور نشین . کلا این اواخر اصلا زیاد وقت بلاگستان رو ندارم . یعنی مدام پشت گوش میندازم ... بیشتر تقصیر فیس بوک و فامیلهامه . خیلی دلم تنگ شده برای فامیلهام , برای روزهای بچه گی . تازه دارم میفهمم که تنهایی این سالهای اخیر زندگیم خسته ام کرده . بگذریم بقول شاعر گفتنی ها کم نیست ...
برم فیس بوک ببینم چه خبره ...شما هم مراقب خودتون باشین . سبز باشین و آفتابی . نه مثل هوای اینجا سرد و برفی و گرفته ...