بذارین همینطور بی مقدمه شروع کنم ...نوشتن در این صفحه خیلی سخت شده , انگار غریبه شدم با این از خود با خویش قدیمی . امروز فکر کردم که باید دوباره اینجا رو آب و جارو کنم و گردگیری , ولی انگار که حال و حوصله اش نیست . اصلا نمیدونم که این از خود با خویش چند ساله شده فکر میکنم هفت یا هشت ولی اینهم مهم نیست . این د و سه ماه اخیر زندگیم مختل شده , شبها رو به خوندن خبرهای بد میگذرونم و چشمانم غرق در اشک میشن . ازهمه این اتفاقات بدی که برای جوونهای سرزمین مادری افتاد بخاطر ذره ایی آزادی که حق هر انسانیست . از دیدن چهره دایناسورهایی که مثل کنه به ایران چسبیدن و میلیاردها پول مردم رو خوردن و به چپاول بردن , همه گردن هاشون کلفت و دستهاشون لطیف , مدام نشستن و برای مردم مزخرف میبافن , یکروز از عمرشون رو کار مفید انجام ندادن و براشون مفتخوری شده کار و زندگی , از دیدن صحنه های مادر ایرانی که در آشغالها جستجو میکنه که برای بچه هاش تکه ایی نان فراهم کنه و دخترش درکنار اون آشغالها خودسوزی میکنه چون زندگی برای او هیچ چیز بغیر از بدبختی و کثافت و رنج نداشته . از دیدن جوونهایی که بیهوده جونشون رو از دست دادن , از این همه فریاد و این همه خشم . از مردانی که با نفرت هر چه تمامتر فرزندان ایران زمین رو به خاک و خون کشیدن و میکشن و بعد با کمال بی شرمی اعلام میکنند که حق شرعی بوده , مردانی که به دختران و پسران ایران تجاوز میکنن با اجازه پیرمرد نفرت انگیزی که فکر میکنه ایران حق پدریشه و کشتن مردم وظیفه دینی اش ...وای که همه اینها زندگی من رو در این چند وقت عوض کردن , اینقدر اشک ریختم , حرص خوردم , افسوس خوردم که دیگه معلوم نیست زندگی خودم در کنارش کجاست ...این چراهایی که معلوم نیست کی جوابش رو میگیریم ... چرا ما ؟ چرا ایران ؟ چرا ؟ چرا ؟
همه اینها باعث شده که این صفحه رو به فراموشی بسپرم , چون روزمره گی من در برابر این همه خیلی خیلی بی اهمیت و کوچکه , مهم نیست که من چه میکنم , چه میخوام و کجا هستم , مهم اینه که روزی ایران و جوونهای خوب ایران بتونن نفس راحت بکشن و از دست این دایناسورهای کثیف راحت بشن . بتونن اونجوری که میخوان زندگی کنن و آرزو هاشون رو به گور نبرن و در گوشه زندانها روانشون رو هزار تکه نکنن.
مرسی از دوستانی که هر ازگاه به اینجا سر میزنن و من رو باز تشویق به نوشتن میکنن , مرسی که به فکرم هستین . با پوزش از دوستانی که نتونستن ویدئوهایی رو که میذارم ببینن , مهم نیست دوستان , فقط میخواستم از خود با خویش رو رها نکنم , چند باری تصمیم گرفتم این صفحه رو ببندم ولی نشد , هر وقت ولی اگر حالش بود و حرفی برای گفتن بود مینویسم . پس تا بزودی , همه سبز باشید , سبز سبز سبز .
احمد شاملو برای من همیشه بهترین و بزرگترین بوده ...هیجوقت از شنیدن صدای زیبایش و خواندن شعرهای بی نظیرش خسته نمیشوم . شاملوی بزرگ روحت شاد و یادت گرامی .

Ahmadinejad's Painting by Zohreh Karimi in facebook